سنگی ازپارینه بر پای من است
شاید این آدینه فردای من است
شاید اودل تنگ آه شبنم است
یا تبسم خواه عطر مریم است
شاید اوبارانی از اشک من است
یا دلش پژمرده از رشک من است
روح من میراثی از دل تنگی است
یا گریبان چاکی ازبی رنگی است
ای هواداران باران بهار
ای نشسته دربیابان بهار
اینک اینک این بهار جان ما
روشنای صبح ایمان شما
دست هارا سوی دریا بازتر
بال ها در آسمان پرواز تر
وای اگر آیینه دل تنگش شود
چشم نرگس بی خودازننگش شود
وای اگر فردا نیاید در بهار
وای اگر دنیا نماند برقرار
من هوادار شب شیدایی ام
مست ازخواب شب یلدایی ام
انتظارم رابه دریا می دهم
دیدگانم را به فردا می دهم


